نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن، نمی دانی چه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری....!!!؟؟
به قولت وفا نکردی... گفته بودی حق انتخاب دارم! پس چرا انتخابم در آغوش دیگریست، و من در این آغوش، غریبم؟؟
و... جدایی تو از من عمرم را.....!!
بی آنکه بهم نگاه کنیم، همدیگر را ببوسیم، و یا حتی با هم حرف بزنیم و بعد.. هر لحظه و هر ثانیه تا خود صبح به خیال خواب، او را در آغوش می گیرم و بی هیچ گناهی با او زندگی می کنم..
کسی از او نمی پرسد که چه نسبتی با تو دارد ؟؟ کاش خدا مرا باد آفریده بود، کاش...
امیدوارم مطالب وبلاگم مفید بوده باشه من تا چند مدت دیگه میرم سربازی البته بعد امتحان ارشدم... شاید دیگه نتونم آپ کنم همیشه بیادتون هستم دوستای گلم. راستی پریا اگه اینو خوندی بدون که دوستت دارم و عاشقتم اون روز اومدم چند لحظه ببینمت ولی تو بدون توجه به من رفتی بازم می گم دوستت دارم و عاشقتم فدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات
پر از عشق و عادت، بدون حسادت، دلم تنگته گله بی گلایه، بدون کنایه، دلم تنگته پر از فکر رنگی، یه جور قشنگی، دلم تنگته تو جایی که هیچ کی، واسه هیچ کی نیست و همه دل پریشون دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن یه شب شد هزار شب، که خاموش و خوابن چراغ های روشن من دل شکسته، با این فکر خسته، دلم تنگته با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک، دلم تنگته ببین که چه ساده، بدون اراده، دلم تنگته مثله این ترانه، چقدر عاشقانه، دلم تنگته....دلم تنگته....دلم تنگته... یه شب شد هزار شب، که دل غنچه ی ما قرار بوده وا شه تو نیستی که دنیا، به سازم نرقصه به کامم نباشه چقدر منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری؟؟؟ کجا؟ کی؟ کدوم روز؟ منو با تمام دلت می پذیری.....؟؟؟ من دل شکسته، با این فکر خسته، دلم تنگته با چشمای نمناک، تر و ابری و پاک، دلم تنگته ببین که چه ساده، بدون اراده، دلم تنگته دلم تنگته پر یا
شاید یه چیزایی بگم که ناراحت بشی ولی اینو بدون عاشقانه دوستت دارم... اشکامو ببین تا باورت بشه.
خدا جون امروز یکی از اون روزای بدمه. دلم خیلی شکسته، احساس می کنم....... پر یا خیلی خیلی دلم برات تنگ شده. راستی پر یا برات 7 شاخه گل شقایق می فرستم از امروز هر روز یکی از اونارو بردار وقتی تموم شد بدون که من اولین کسی بودم که شب یلدا رو بهت تبریک گفتم
بی من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو ندیدی، نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم، دگر از پای نشستم گویی یا زلزله آمد، گویی یا خانه فرو ریخت سر من بی تو من، در همه شهر غریبم بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی تو همه بود و نبودی، تو همه شعر و سرودی چه گریزی زبر من، که زکویت نگریزم گر بمیرم زغم دل، با تو هرگز نستیزم من و یک لحظه جدایی، نتوانم... نتوانم ... بی تو من زنده نمانم.....
یه بهونه، واسه از تو گفتنه جای خالی تو گر یه آوره مرگ لحظه های شیرینه منه یادته به روی اون نیمکت نور از تو واژه ها غمو خط می زدیم دست من به دور گردن تو بود وقتی که تکیه به نیمکت می زدیم... دورمون پرنده ها بودن و عشق با نگاه من و تو یکی شد من می خواستم با تو پرواز کنم و برسم به عاشقی اما نشد، اما نشد..... یه سبد خاطره داره یاد تو وقتی که تنها رو نیمکت میشینم شکر رو یا ، که هنوزم می تونم تو یه رو یا، روی ماهتو ببینم از خدا می خوام که عطر دلخوشی هر جا باشی به مشامت برسه ممنونم از شب رو یا که بازم وقته دلتنگی به دادم می رسه نیمکت کنار فواره ی نور..... یادش بخیر!!!!!
بعد از تو جای خالی دلم مثل کفش های سیندرلا اندازه ی هیچ یک از مردمان شهر نمی شود حتی به زور...
وقتی دیر رسیدم و با دیگری دیدمت فهمیدم که گاهی، هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است....
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه که بودم در نهانخانه جانم، گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ..... تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فروريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل سنگ.... همه دل داده به آوای شباهنگ يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذر کن لحظه ای چند بر اين آب نظر کن آب، آینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش، فردا که دلت با دگران است تا فراموش کنی، چندی از اين شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد... چون کبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم... باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت... مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم، نه گسستم نه رمیدم رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نکنی دیگر ازآن کوچه گذر هم پریا... بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم... «فریدون مشیری» حسرتی می گذاری بر دلی که دوستت دارد.
نوشته بودی اگر ممکنت شود برگرد مگرتوراه پسی هم گذاشتی نامرد هزار بار برایت نوشته بودم «عشق» هزار بار برایم نوشته بودی«درد» به خاطر تو خودم را به بادها دادم چنانکه بوی مرا میتوان گرفت از گرد هزار بار نوشتم هنوز فرصت هست نترس آینه انکارمان نخواهد کرد سکوت کردی و گفتم بگو، بگو، د بگو چه داشتی که بگویی بجزسکوتی سرد پس از تو، نام تو را بارها نوشتم من ولی نه روی شقایق کنار برگی زرد چقدر زود پشیمان شدی، ولی نفرت پس از تو جای تو را در درون من پرکرد دوباره آمده دنبال عشق می گردد کسی که نام مرا برزبان نمی آورد نوشته ((علی اصغر مقنی))
بگرد تا که بگردم فدای چشمانت تو آفتابی و من آفتابگردانت شبیه گل که برویی به حسن صحرایی تمام وسوسه ها میشوند گلدانت کدام جاذبه را کشف می کنی در من ؟ که سیبهای تو پیداست از گریبانت هزار دل اگرم هست میدهم یک یک برای اینکه یکی باشم از هزارانت سیاه بختی من شکل ابرها هم نیست که ساعتی بکشانم به زیر بارانت نویسنده ((علی اصغر مقنی))
حالم خوب ِ خوب است
اصلا هم دلم برايت تنگ نشده
حتي به تو فكر هم نميكنم
باران هم تو را دیگر به ياد من نميآورد.... مثل همين حالا كه ميبارد...
چترت را فراموش نكن..... لباس های گرمت را هم...... ......
گفتی خدا نگهدار، میرم که برنگردم با حالتی پریشان گفتم مگر چه کردم؟ از مرو تا صفا را، از شوق می دویدم من تشنه تو بودم، اما نمی رسیدم من گفتم و تو تنها، من را نگاه کردی احساس بینمان را، سرد و سیاه کردی
با آن نگاه بی رنگ، گفتی نگو بمانم هرگز نخواه هرگز، د یگر نمی توانم فهمیدم از نگاهت کردی مرا فراموش......... آن شعله های سوزان، در باد گشته خاموش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |



